هوالمحبوب
خدایا عاشقی را پیشه ام کن***زبهر بوته ی عشق ریشه ام کن
عزیزم آتش عشقت مرا سوخت ***جدائی ناگهان مشتی به درکوفت
نداشتم کنم ازآن شکایت ***ولی دل دارد از دوری حکایت
بیا آواز قلبم را نوا باش*** بیا بی مهری دل را صفا باش
تو جام بی شرابم را شرابی*** برای اشک چشمم چون سرابی
تو خورشیدی میان آسمانم***تو اشک حسرتی بر دیدگانم
بیا گل باش و من پروانه باشم*** برای غیر تو بیگانه باشم
بمان تازندگی شیرین گردد*** برایم عاشقی دیرین گردد
|
مراکز عشق به ناید شعاری
|
مبادا تا زیم جز عشق کاری | |
|
فلک جز عشق محرابی ندارد
|
جهان بیخاک عشق آبی ندارد | |
|
غلام عشق شو کاندیشه این است
|
همه صاحب دلان را پیشه این است | |
|
جهان عشقست و دیگر زرق سازی
|
همه بازیست الا عشقبازی | |
|
اگر بیعشق بودی جان عالم
|
که بودی زنده در دوران عالم | |
|
کسی کز عشق خالی شد فسردست
|
کرش صد جان بود بیعشق مردست | |
|
اگر خود عشق هیچ افسون نداند
|
نه از سودای خویشت وارهاند | |
|
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند
|
اگر خود گربه باشد دل در و بند | |
|
به عشق گربه گر خود چیرباشی
|
از آن بهتر که با خود شیرباشی | |
|
نروید تخم کس بیدانه عشق
|
کس ایمن نیست جز در خانه عشق | |
|
ز سوز عشق بهتر در جهان چیست
|
که بی او گل نخندید ابر نگریست | |
|
شنیدم عاشقی را بود مستی
|
و از آنجا خاست اول بتپرستی | |
|
همان گبران که بر آتش نشستند
|
ز عشق آفتاب آتش پرستند | |
|
مبین در دل که او سلطان جانست
|
قدم در عشق نه کو جان جانست | |
|
هم از قبله سخن گوید هم از لات
|
همش کعبه خزینه هم خرابات | |
|
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ
|
به معشوقی زند در گوهری چنگ | |
|
که مغناطیس اگر عاشق نبودی
|
بدان شوق آهنی را چون ربودی | |
|
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه
|
نبودی کهربا جوینده کاه | |
|
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند
|
نه آهن را نه که را میربایند | |
|
هران جوهر که هستند از عدد بیش
|
همه دارند میل مرکز خویش |


بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند.
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

هوالمحبوب
درطواف شمع می گفت این سخن پروانه ای
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه ای
بلبل ازشوق گل وپروانه ازسودای شمع
هرکسی سوزد بنوعی درغم جانانه ای
گراسیرخال وخطی شد دلم عیبم مکن
مرغ جائی میرود کانجاست آب ودانه ای
تا نفرمائی که بی پروانه ئی درراه عشق
شمع وش پیش توسوزم گردهی پروانه ای
منعمان راخانه آبادان ودل خرم چه باک
گرگدائی جان دهددر گوشۀ ویرا نه ای
کی غم بنیادویران داردآن کش خانه نیست
روخبرگیراین معانی رازصاحب خانه ای
عاقلانش باززنجیری دگربرپا نهند
روزی ار زنجیرازهم بگسلد دیوانه ای
***
گلستان وصالم را خزانی بی صفا کردی
بهار آرزوهایم را چوفصلی از شتا کردی
بقربش آشنا کردی به هجرش مبتلا کردی
من بیژن افتاده را زاروفنا کردی
به آهم کی اثربخشی بحالم کی نظر بخشی
مگریا رب مرا سلطان اندوه وبلا کردی
بپا خارغمم کردی بدیده شبنمم کردی
نهارپرشکوهم را شبی وحشت فزا کردی
زاشک دیده سیلی دارم اما سیل خونینی
چه خوب اورادراین غرقاب خونم نا خدا کردی
چوتخم زندگانی را بدشت سینه پاشیدی
نهال آرزوفصل ثمرچینی جدا کردی
شه شادی وعشرت را زدیهمش فرو خواندی
به ملک سینه ام دیوبلا فرمانروا کردی
مگریارب "محبوب"را گناهی بوده درعالم
ویا غافل بد ازراهت که اینسانش دعا کردی
***
هوالمحبوب
تو ,تا دور دستهای زندگی سفر خواهم کرد
و بامدادان ,از جشن هزاره های آتش باز خواهم گشت.
اینک حس غریبی
در اعماق وجودم شعله می کشد.
وقتی سخن می گویی : از ترانه ی پرسش پر می شوم.
و آنگاه که از خواب ستاره های خاموش باز می گردی
هزار شعله زرین از چشم آفتاب به سویت می آید!
نازنین!
به تماشایت باز هم می نشینم
و رازهای ناگزیر را در کلام تو می جویم.
مگر گاهواره دنیا فرو ریزد تا من تو را از یاد ببرم.
حس نگاهی
غرور لبخندی
و یا ماتم اشکی
در شکوه گیسوی توست
که با آنها من همیشه نام زندگی را به خاطر می آورم...
نازنین!
آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم
و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم.
چرا که بی تو ناتمامم
و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم

گر نيم شبي مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صد بار به پيش قدمش جان بسپارم
يک بار مگر گوشه چشمش به من افتد
اي به سر سوداي تو سرها شده بر باد !
دور از تو چنانم که سري بي بدن افتد
آوازه ي کوچک دهنت، ورد زبان هاست
پيدا شود آن راز که در هر دهن افتد
شيرين نفتد هر که زند تيشه، که اين رمز،
شوري است که تنها به سر کوهکن افتد .
اما اینبار ازطرف محمد اول به خانم قشنگ و خوشکل خودم و دوم به همه برو بچی که از وبلاگمون دیدن کردن.![]()
الهی که من فدات بشم خانم خوشکلم شاید اینو به چشم یه نامه نیگاه کنی یا یه پست ساده توی یه وبلاگ ساده .. اما توش کلی حرفه .. حرف از عشق من به تو که میدونم از دلم خوب خبر داری.![]()
نمیدونم شاید زمونه با عاشقا سر ناسازگاری داره که منو تو اینطوری از هم دور افتادیم شاید هم ..
یه وقتایی که خیلی تنها میشم دلم برا خودم خیلی میسوزه آخه چرا منو تو که انقدر عاشق هم هستیم از همدیگه دوریم.![]()
خدا رو چه دیدی شاید تا
۴تیر
عروسی کردیم و برا همیشه مال من شدی قوربون اون نگاه معصوم خانمم برم الهی.
ااااا فکر کنم لو دادم آره؟![]()
یه قول خودت ای.....![]()
فقطخواستم بگم خیلی دوستت دارم خیلی بیشتر از اونکه فکرش رو بکنی![]()
دوستت دارم بیشتر از جانم و کمترازخدایم..چون به تو اعتماد و به خدایم اعتقاد دارم..![]()
تا بعد..
میبوسمت ![]()
![]()
هوالمحبوب
سلام
سلام به عشقم محمد مهدی
سلام به تمام عاشقا
سلام به تمام معشوقه ها
اولین سلام من به مخاطبین وبلاگ من و تو
من و تو یعنی محبوبه و محمد مهدی (( دو عاشق ))
نمیدونم از کجا شروع کنم ؟
چی بگم ؟
چه کسی رو مخاطب قرار بدم ؟
بهتره یکم خودم و همسرم محمد مهدی رو معرفی کنم ...
من محبوبه 21 ساله در حال تحصیل ...
محمد مهدی 23 ساله در حال تحصیل ...
ما دو عاشق عید غدیر خم سال 1386 با توکل به خدا پیمان مقدس ازدواج بستیم.
یعنی فعلا عقدیم و در شرف امر عروسی آخه قصد داریم با امید به خدا تا یکی دو ماه آینده بریم خونه خودمون و با هم زیر یک سقف به خوبی و خوشی زندگی کنیم . (( انشاالله ))
من و محمد مهدی این وبلاگ و ساختیم تا گاهی شادی ها ، گاهی غم ها و دلتنگی ها و از همه مهمتر عشق و دوست داشتن و در اینجا به تصویر بکشیم .
البته امیدوارم همیشه شادی و لبخند ، عشق و محبت باشه .
من بیشتر اشعاری که اینجا مینویسم برای همسرم ، عشقم محمد مهدی هست .
به قول قدیمیا از کوزه همان تراود که در اوست من هم هر چی بنویسم حرف دلمه ...
و ..................
فعلا هیچی.......
دوستت دارم آقای من (( محمد مهدی ))
